
گرگ شنگول را خورده است
گرگ منگول را تکه تکه می کند ...
....
بلند شو پسرم!
این قصه برای نخوابیدن است
ازمجموعه شعر سطرها در تاریکی جا عوض می کنند - گروس عبدالملکیان

صدای قلب نیست
صدای پای توست
که شب ها در سینه ام می دوی
کافیست کمی خسته شوی ...
کافیست بایستی ...


قطار می رود . . .
تو می روی . . .
تمام ایستگاه می رود . . .
و من چقدر ساده ام
که سال های سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان به نرده ی ایستگاه تکیه داده ام . . .
به بهانه و یاد دکتر قیصرامین پور- روزمبادا
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند
نه بایدها...
مثل همیشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض می خورم
عمری است که لبخندهای لاغر خود را
در دل ذخیره می کنم
باشد برای روز مبادا
اما
در صفحه های تقویم
روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد
روزی شبیه امروز
روزی شبیه فردا
روزی درست مثل همین روز های ماست
اما کسی چه می داند؟
شاید
امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند
نه بایدها
هر روز بی تو روز مباداست
صندوقچه ی قدیمی ات را نگرد
حتی اگر بهار
حتی اگر شکوفه
در پس دیوارهای تار
گم شود
مهربانی و زیبایی
گم نخواهد شد
شب
هر چه تاریک تر
ستارگان روشن تر
یک بار ازکنار دریا عبور کردی
یک عمر
امواج
برای بوسیدن جای پایت
می آیند و می روند
قلک بغض هایم را که بشکنم
باز
ناز تو را خواهم خرید و
یک بسته مدادرنگی
و با هر رنگش
باز
ناز تو را خواهم کشید
زخم زندگی ات منم
همه به زخمهایشان دستمال می بندند
تو
اما
به زخمت
دل بسته ای
تمام فلسفه ها را نوشت تا آدم
چه کار می کند این سرنوشت با آدم
درست ساعت تقسیم زندگی ، شیطان
شناسنامه ی شیطان گرفت و ما آدم
و اشک های خدا روی خاک رقصیدند
شروع شد کلمه با زمین ، خدا ، آدم
نگاه ها که پراز اشک های مسروقه است
همیشه مدرک جرم هزارتا آدم
امان از این همه رویای کاغذی! ای وای!
شکست کشتی ات انگار ، نا خدا آدم
و با وجود لغت نامه های قلابی
چه فرق می کند آقای ایکس یا آدم ؟
"شناسنامه تان یک دروغ تکراری ست"
قبول ! ماغزلی ناقص و شما آدم . . .